محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
53
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ذيابيطس ذيابيطس : به يونانى به معنى دولاب است و به جهت مشابهت آن كه از يك طرف آب مىكشد و از يك طرف دفع مىكند بدان نام مسمّا كردهاند و مولانا نفيس گفته كه آن را سلس البول نيز گويند . و صاحب بحر الجواهر گفته كه اين غلط است به جهت آن كه خروج آب در سلس البول بىاراده مىباشد و در ذيابيطس به اراده . و تحقيق آن است كه كلام مولانا نفيس بىاصل نيست ، بلكه به اعتبار يوّل است و اواخر امر و هنگام كمال ضعف برودت آلات بول است كه حبس و امساك نمىتواند كرد . « 1 » رأس مسفط رَأس مُسَفَّط : يعنى شخص مُسَفَّط الراس . آن كه سرش مانند سَفَط باشد و سَفَط سبد جامه و جامهدان را گويند . « 2 » رِبع رِبْع : تب سوداوى است كه دو روز در ميان آيد ؛ يعنى نوبهء اخذ آن يك روز و نوبه ترك آن دو روز باشد . « 3 » ربو رَبو : شيخ نجيب الدين گفته : « مرضى است مختص به ريه كه صاحب آن چون حركت كند و يا پياده رود ، نفس او تنگ و متواتر گردد و در هنگام سكون ميان دو حركت نتواند كه ساكن ماند و نفس نكشد ، بلكه بىاختيار پىدرپى نفس كشد و آن را بهر نيز نامند . » و صاحب بحر الجواهر غير بهر دانسته است و فرقى كه در ميان هر دو نموده در بهر مذكور شد . « 4 »
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . على اكبر دهخدا ؛ لغتنامه دهخدا ، مادهء « رأس مسفط » . ( 3 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 72 . ( 4 ) . همان .